bookmark

معنی لخشه

لخشه

با شين نقطه‌دار بر وزن و معنى لخچه است كه شعله و اخگر آتش باشد و سرشك آتش را نيز گفته‌اند و آن قطره‌هايى است كه از يك سر چوب تر بر آتش ريزد و نوعى از آش آرد هم هست كه آن را لخشك خوانند و به معنى لغزيده و پاى از پيش بدر رفته هم آمده است.
(
فرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص823)
sourceLink

- [بخاء و شين معجمتين. بوزن رعشه] شعلۀ آتش باشد در نسخۀ ميرزا و در فرهنگ بمعنى اخگر آورده مثالش اين بيت اورمزدى را آورده: شعر آتش عشق را ز بس سوزست آه شعله است و غم بود لخشه و لخچه را نيز باين معنى آورده -- كه بجاى شين جيم فارسى باشد -- [1].
(
فرهنگ مجمع الفرس
, ج3 , ص1290)
sourceLink

(اسم) شَرَر. شعلۀ آتش. اخگر. لخچه. ¦¦سرشك آتش. سرشك آتش و آن قطرههايى است كه از يك سر چوب تر بر آتش ريزد. ¦¦نوعى از آش آرد. لخشك. ¦¦
(صفت مفعولی ، اسم مصدر) لغزيده و پاى از پيش به در رفته. ¦¦ (اِمص) لرزه. جنبش. در تداول، لرزۀ در تن از غيرت. لرزۀ سخت كه اعضا را چون دست و سر و تن جدا جدا بلرزاند: لخشه به تنم افتاد؛ سخت لرزيدم.
(
لغت نامه دهخدا
, ج2 , ص2502)
sourceLink

[صفت‏][فارسی‏]لغزيده و پاى از پيش بدر رفته. ¦¦
[اسم‏][فارسی‏]شعله و اخگر آتش. و سرشك آتش يعنى قطره‌هاى آبى كه از چوب تر آتش گرفته در آتش ريزد.و لخشك و نوعى از آش آرد.
(
فرهنگ نفیسی
, ج4 , ص2955)
sourceLink

شعلۀ آتش.
(
فرهنگ قواس
, ص19)
sourceLink

typography

الحقوق المادية والمعنوية لهذا الموقع محفوظة ل مركز البحوث الكمبيوترية للعلوم الإسلامية ، وأي نشر غير مسموح به يُلاحق قانونياً.